ساز بی کسی |
|
ناباورانه می هراسم که بگویم ،که بنالم، از عشق از غم از تو ،می هراسم که باز محکوم ، به رفتن شوم ،به جایی دورتر تاریکتر ، محکوم به فرو بردن بغضی شکسته ، هراس از باز بی تو بودن ، باز مرده بودن... و انگاه که بودن و نبودن یکیست ، اه تمام میکنم غم ، هزار و یکیست نوشته شده توسط عاشق خاکی تاریخ جمعه 12 خرداد1385 و ساعت 0:41 |+|
|